| عنوان | تاریخ |
| 7 TEENS | 4 May 2013 |
| آیا میدانستید که؟ | 12 Apr 2013 |
| 7 Ways to Say "OUGH" | 2 Mar 2013 |
| عضو جدید الفبای زبان انگلیسی | 11 Feb 2013 |
| 7 TOEIC Tips | 31 Jan 2013 |
| 7 Roman Numerals | 30 Jan 2013 |
| Tips for CVs/Resumes | 14 Jan 2013 |
| 7 British/American Spellings | 5 Jan 2013 |
| آیا میدانستید که؟ | 3 Jan 2013 |
| اصطلاحات انگلیسی | 24 Dec 2012 |
| آیا میدانستید که؟ | 14 Dec 2012 |
| ریشه کلمه پرسپولیس | 12 Dec 2012 |

سوگند در اصل يك دستگاه دروغ سنج باستاني بوده .
سوگند یا سئوکند به معنای گوگرد است. در قدیم یکی از روشهای نهایی اثبات
اتهام متهمان، خوراندن گوگرد به آنان بودهاست. چنانچه متهم بعد از خوردن
گوگرد یا همان سوگند زنده میماند، حکم به برائتش میدادند.
اصطلاح سوگند خوردن که تأکید شخص بر صحت گفتههایش است، در اصل از همین امر گرفته شدهاست.
مرد ، هم ریشه با واژه مَرگ است .مرد بیش از زن به مرگ نزدیک است زیرا بیرون از خانه و در جست و جوی برآوردن نیازهای خانواده است . زَن از زادن و زندگی است . زن ، زادن و زندگی هم ریشه اند. دُختر از ریشه « دوغ » است که در میان مردمان آریایی به معنی« شیر» بوده و ریشه واژه ی دختر « دوغ دَر » بوده به معنی « شیر دوش » زیرا در جامعه کهن ایران باستان کار اصلی او شیر دوشیدن بود . به daughter در انگلیسی توجه کنید . واژه daughter نیز همین دختر است . gh در انگلیس کهن تلفظی مانند تلفظ آلمانی آن داشته و « خ » گفته می شده . در اوستا این واژه به صورت دوغْــذَر doogh thar و در پهلوی دوخت . دوغْدَر در اثر فرسایش کلمه به دختر تبدیل شده است . اما واژه پسر ، شاید چیزی مانندِ « پوسْتْ دَر » بوده است . کار کندن پوست جانوران بر عهده پسران بود و آنان چنین نامیده شدند . «پوستْدَر» برای سادگی تلفّظ به« پسر » تبدیل شده است . در پارسی باستان puthra پوثرَ ، در زبان پهلوی پوسَـر و پوهر و در هند باستان پسورَه است . در گویش تاتی اشتهارد هنوز به پسر می گویند « فور » و در سنگسر « پور » می گویند . در
کردی فَیلی هنوز پسوند « دَر » به کار می رود . مانند « نان دَر » که به
معنی « کسی است که وظیفه نان آوری خانواده را بر عهده دارد . » حرف
« پـِ » در « پدر » این گونه می نماید که از ریشه واژه « پاییدن » است . «
پدر » به معنی پاینده « کسی که می پاید . » کسی که مراقب خانواده اش است و
آنان را می پاید . پدر در اصل پایدر یا پادر بوده و جالب است که تلفظ «
فاذر » در انگلیسی بیشتر به « پادَر » شبیه است تا تلفظ فارسی «پدر» . خواهر ( خواهَر ) از ریشه «خواه » است یعنی آنکه خواهان آسایش خانواده است . « خواه + ــَر یا ــار » . در اوستا خواهر به صورت خْـوَنــگْـهَر آمده است . در
لُری حرف واو در « خوار » یا « هُوار » هنوز تلفظ می شود . در کردی ایلام و
کرمانشاه « خْـوِشِـگ » گفته می شود که باز هم حرف واو تلفظ می گردد . بَرادر نیز شاید در اصل « بَرا + در » باشد . یعنی کسی که برای ما کار انجام می دهد. کار انجام دهنده برای ما و برای آسایش ما . « مادر » نیز شاید به معنای « پدید آورنده ی ما » باشد . شاید پذیرش معنای پدر و مادر و دختر و برادر با توجه به کلمات انگلیسی FATHER / MOTHER / DAUGHTER /brother تا اندازه ای دشوار باشد . اما خوب است بدانیم که جایگاه اصلی آریاییان که احتمالاً شمال دریای مازندران بوده است
به سرزمین ایران نزدیک تر است تا سرزمین اروپا و آریاییانی که به اروپا
کوچیدند زبانشان با مردمان بومی آنجا آمیزش یافت و واژگانی نوین در زبانشان
پدید آمد . البته در ایران نیز همین حالت بود ولی کمتر . هرچند اقوامی دارای زبانهای آریایی پیش از مهاجرت آریاییان در ایران بودند
ولی در اروپا که سرزمین آبادتری بود اقوام بیشتری به نسبت ایران در آن
وجود داشت که زبانهای دیگری داشتند و زبان آریاییان در آمیزش با آنان بیشتر
دگرگون شد . ضمناً این چند واژه در همه جای ایران این گونه تلفّظ نمی گردد
. مثلاً کردها به مادر می گویند دالِگ،دایْک به پدر می گویند باوْگ یا
باوْک به خواهر می گویند خْوِشِگ یا خْــوِشِک به برادر می گویند بِرا به
پسر می گویند کُر . برای دختر چند واژه دارند . دویَت ( با ادغام یاء و واو ) / کَنیشک / کِچ / کیژ
. در تاتی ، گیلکی و دیگر زبانهای ایرانی جز فارسی نیز مانند کردی کلمات
دیگری وجود دارد . مانند ریکا و کیجا به معنی پسر و دختر در شمال ایران . جالب است که در عربی « رَجـُل : مرد » با
« رِجـْل : پا » هم ریشه است زیرا از اعضای بدنش پاهایش بیش از دیگر
اندامها در خدمت او بودند . وظیفه اصلی مرد شتاب به این سو آن سو برای
یافتن خوردنی بوده است . « اِمــرَأة » نیز مؤنّثِ « اِمرَأ : انسان » است . پس « امرأة » یعنی « انسان مؤنث » . در
عربی نیز « اِبن : پسر» با گرفتن تاء تأنیث به « اِبنة » تبدیل شده است و «
ابنة » نیز به « بِنْت » تغییر کرده است . پس « بَنات » به معنی «دختران »
در اصل جمع « ابنة » و به صورت « اِبنات » بوده سپس به « بَنات » تغییر شکل داده است . جالب
است که در عربی نیز همچون فارسی معنای لَبَن تغییر کرده و در کاربرد
امروزی لبن به معنی شیر نیست . در عراق « لَبَن » که کوتاه شده «لَبَن رائب
» است به معنی « دوغ » است و گاهی منظور عرب از لبن ، ماست است و امروزه
در عربی به شیر خوردن می گویند : « حَلیب ». ماست نیز در گویش معلی عراق «
رَوبة » و در عربستان سعودی « زُبادی » گفته می شود . اما « نِساء، نِسوان و نِسوَة » جمع های مکسّری هستند که از جنس خود مفرد ندارند . پس ناچاریم که مفرد آن ها را « امرأة » بگیریم .
Tongue Twister ها کلمات با عباراتی هستند که نزدیکی و تشابه حروف آنها به یکدیگر تلفظ آنها را دشوار و با مشکلاتی همراه میسازد. این گونه عبارات و کلمات اغلب به عنوان نوعی سرگرمی در زبان های مختلف دنیا مورد استفاده قرار میگیرند و در دوران کودکی معمولا به عنوان تمرینی موثر در ارتقاء تکنیک های گفتاری مورد استفاده قرار میگیرند.
از Tongue Twister های معروف در زبان فارسی میتوان به عبارات زیر اشاره کرد:
شیش سیخ جیگر ، سیخی شیش هزار – قوری گل قرمزی – زیره ی ریزه میزه از زیر میز میریزه
از Tongue Twister های انگلیسی میتوان در کلاسهای زبان انگلیسی به عنوان نوعی سرگرمی و فعالیت خارج از برنامه و همچنین به منظور رهایی ذهن فراگیران از یک مطلب درسی و آمادگی ذهن برای موضوعی جدید استفاده کرد. دشواری تلفظ اینگونه عبارات و همراه شدن آنها با فضای شاد و مفرح کلاس باعث ارتقاء تلفظ فراگیران زبان انگلیسی میشود.
در این بخش رایج ترین Tongue Twister های موجود در زبان انگلیسی که از منابع مختلف جمع آوری شده است در ادامه مطلب قابل مشاهده می باشد.
Normal 0 false false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4

تاثیر زبان فارسی بر زبان های دیگر
زبان های دنیا را 6 هزار دانسته اند. بعضی از این زبان ها بسیار به هم شبیه هستند .بنابراین همه زبان ها را می توان در 20 گروه عمده جای داد. یکی از مهمترین گروه های زبانی هندو ایرانی است که تمامی زبانهای شبه قاره هند – ایران و اروپایی را دربرمی گیرد.
در روزگار ابن بطوطه وی در تمام مناطق غیر عربی که سفر نموده با زبان فارسی مشکل گفتاری خود را حل می کرده است. حتی در چین و بلغارستان و ترکستان کلماتی از فارسی وجود دارد و از این نظر با زبان یونانی قابل مقایسه است. همچنین نام برخی از مکان ها و شهرها در رومانی و مجارستان از زبان پارسی ریشه گرفته است.
زبان فارسی از قدیمی ترین زبان ها و از گروه زبان های هندو ایرانی ( آرین ) است که زبانی پیوندی است این گروه زبانی مجموعه ای از چندین زبان را شامل می شود که بزرگترین جمعیت جهان به این گروه سخن می گویند و صدها واژه مشترک میان فارسی و آنها وجود دارد.
از زبان فارسی امروزه ده ها کلمات بین المللی مانند : بازار - کاروان - کیمیا- شیمی- الکل - دیتا - بانک(همان بنک یا بنکداری فارسی)- درویش - بلبل - شال - شکر - جوان - یاسمین - اسفناج- شاه – زیراکس - لیمون - تایگر (ببر) - کلید- کماندان(همان کماندار فارسی) - ارد (امر، فرمان)- استار - سیروس- داریوش- جاسمین - گاو - توفان – مادر- پدر- خوب – بد- گاد- نام - کام - گام – لنگ - لگ - لب- ابرو - تو - من - بدن - دختر (داتر) - و... به بیشتر زبان های مهم دنیا راه پیدا کرده است.
البته زبان فارسی همان طور که واژگانی از زبان های همسایه اش وام گرفته واژگان زیادی نیز به آنها واگذار کرده است ، تاثیر شگرف زبان فارسی بر زبان های شبه قاره هند نیاز به توضیح ندارد.
زبان فارسی زبان بین المللی عارفان است. چه بسیار عارفانی که از ترک و عرب و هندی کتاب های عرفانی خود را به فارسی نوشته اند. مكتب تصوف هندوایرانی که از طریق ایران به آسیای غربی و حتی شمال آفریقا نشر یافت ، بیشتر كتب و متون خود را به نثر یا شعر فارسی نوشته است و زبان تصوف در شبه قارهی هند و حتی در میان ترکان همواره فارسی بوده است.
در زبان های اروپایی و از جمله در انگلیسی امروز نیز کلماتی با ریشه فارسی وجود دارد و صدها کلمه مشترک میان فارسی و زبان های اروپایی وجود دارد مانند : بهتر(بتر)- خوب(گود)- بد- برادر- داتر( دختر) - مادر- پدر( فادر، پیر،پیتر) - کاروان- کاروانسرا - بازار - روز و......
bad – best – paradise – star – navy – data – cash – cake - bank – check – sugar – cow – divan – mummy – me – father – mother – tab – orange - magic – rose
و این ها را میتوان تا بیش از 700 کلمه ادامه داد و دلیل این اتفاق زبان باستانی سنسکریت هست که زبان مادری تمام زبان های نوین هندو اروپایی می باشد.
در کتب مقدس واژگانی از فارسی وجود دارد مانند : پردیس( فردوس) در انجیل ، تورات و قرآن. بسیاری از نام های جغرافیایی و نام مکان ها در خاورمیانه و شمال آفریقا از زبان فارسی است مانند: بغداد- الانبار- عمان ( هومان) – رستاق – جیهان - بصره ( پس راه) – رافدین – هندو کش – حیدر آباد – شبرقان ( شاپورگان) - تنگه و...
بیش از دویست واژۀ فارسی را در هریک از زبان قرقیزی، قزاقی ، ایغوری و ترکمنی می یابیم که بمرور سده ها ، از این سوی دریای آمو به آن طرف نفوذ کرده است.
بیش از 350 کلمه فارسی در زبان اندونزیایی بازشناسی شده است واژه های:(خوش= خیلی خوب)، (سودا)، (بازرگانی)، (کار)، (کدو)، (نان)، (خرید فروش) (حروف ربط : از، به، هم ) و امثال آن در اندونیزیای امروزه رایج است.
زبان فارسی برای هفتصد سال زبان اداری هندوستان بود تا اینکه درسال 1836م چارلز تری ویلیان زبان انگلیسی را بجای زبان فارســــی رسمیت داد.
روی مزار جهان آرا (دختر شاه جهان) در هند این بیت نگار شده است:
بغیر سبزه نپوشد کسی مزار که قبرپوش غریبان همین گیاه بس است
همچنین برلوحه سنگ مزار نورجهان و جهانگیر (در تاج محل در هند) این شعر نورجهان حک شده است:
برمزار ما غریبان نی چراغی نی گلی نی پر پروانه سوزد نی سراید بلبــلی

این روزها همه جا صحبت از هزینه پیامک اپراتورهای مختلف و تمهیدات و تلاشهای شرکتهای وطنی و در رأس آنها همراه اول برای ترغیب و تشویق کاربران ایرانی به فارسی نویسی است.
اپراتور دولتی همراه اول مدتها بود که پیگیر تشویق کاربران به ارسال SMS فارسی بود که سرانجام امسال با تفکیک و کاهش هزینه پیامکهای فارسی این مهم را محقق کرد.
متعاقب اعلام شرکت مخابرات مبنی بر کاهش هزینه ارسال پیامکهای نوشته شده به زبان فارسی تا ۸۹ ریال و افزایش قیمت پیامک لاتین تا ۲۲۲ ریال، این شرکت با همکاری مرکز فناوری دانشگاه شریف اقدام به تهیه و تولید نرمافزار مخصوصی هم برای ارسال پیامک فارسی کرد، به نام «پیامرسان فارسی».
بگذریم از این که ایرادات متعدد این نرمافزار باعث شد پس از اندک مدتی، به کنج عزلت منوی کاربران برود و کمتر دارنده تلفن همراهی از آن استفاده کند. اما در این میان به مرور دو جبهه، چه در میان کاربران و چه بین متخصصان حوزه فناوری و مخابرات شکل گرفته است.
عدهای با اخمهای در هم کشیده تلاشهای مخابرات را بدین منظور یک نوع اجبار دانسته و با اظهار تمایل به همان شیوه نگارش و ارسال پیامک با کاراکترهای لاتین، از سهولت و مزیتهای این شیوه سخن میگویند. عدهای دیگر نیز ضمن تمجید و تحسین این اقدام مخابرات و شرکت همراه اول، از محاسن فارسینویسی و لزوم این کار در راستای حفظ فرهنگ و زبان ملی تعریف میکنند و حتی از همراه اول خرده میگیرند که چرا از ابتدا چنین کاری را نکرد.
البته به نظر میرسد افراد گروه اول بیشتر به سبب عادت چندساله خود برای نگارش کاراکترهای لاتین است که این ایرادها را وارد میکنند و دلیل محکمی برای انتقاد خود ندارند، والا کدام ایرانی است که به زبان مادری و ملی خود دلبسته نباشد و نخواهد از آن استفاده کند؟
دوست دانشجویی تعریف میکرد یک بار استاد زبان انگلیسی آنان از دانشجویان کلاس پرسیده است: «کدام یک از شما در گوشی همراه خود از منوی فارسی استفاده میکنید و پیامکهایتان را به فارسی میفرستید؟» چند نفر دستشان را بلند کردند. استاد فرهیخته ما(!) با اوقات تلخی، این افراد را خطاب قرار داده که دانشجویی که از منوی انگلیسی استفاده نکند، پس حتماً زبان به خوبی بلد نیست و به همین اکتفا نکرده و چند نمرهای هم از نمره پایان ترم این دانشجویان بخت برگشته کم کرده است.
وقتی طرز فکر و برداشت یکی از استادان دانشگاهی ما اینگونه باشد که سطح سواد و آشنایی دانشجویانش را با زبان انگلیسی، با استفاده آنان از منوها و نرمافزارهای انگلیسی بسنجد، از بقیه چه انتظاری میتوان داشت؟ در عجبم که حالا دانستن معنای کلماتی مثل Open و Save چه کمک والایی میتواند به سواد دانشجویان و افراد بکند!
به نظر میرسد این طرز فکر و تفکراتی از این دست که مختص برخی معدود افراد شیفته غرب و از خود بیگانه است که صرف نوشتن و خواندن چند کاراکتر یا کلمه انگلیسی را حمل بر سواد خود و دیگران میکنند، دیگر در قرن بیست و یکم که تمام جهانیان به اهمیت حفظ فرهنگ و خط و زبان خود در این دنیای پرتلاطم پی بردهاند، تفکری قدیمی، منسوخ و مردود باشد.
ای کاش دست کم این قبیل افراد چشم خود را باز میکردند و میدیدند که همان خارجیها و غربیها از مدتها پیشتر برنامههای خود را برای حفظ فرهنگ و زبان ملی و بومی خود آغاز کردهاند و اقداماتی اساسی نیز در این راه انجام دادهاند.
مسئولان کشور فرانسه از اواسط دهه ۹۰ نسبت به نفوذ روزافزون زبان انگلیسی از طریق محیط مجازی و گرایش به ناچار مردم این کشور به وب پیجهای انگلیسی ابراز نگرانی کردند. حاصل آن نگرانیها و تلاشها این است که هم اکنون در کافینتهای فرانسه و خانههای مردمان فرانسه دیگر کمتر صفحهای به زبان انگلیسی باز میشود.
از کشورهای غیرغربی هم اگر بخواهیم مثال بزنیم، نمونه بارز آن چین است که در اثر مراقبتها، تمهیدات و بعضا سختگیریهای مسئولان امور ارتباطات این کشور، اکنون تمام کاربران چینی زبان، تمام ارتباطات اینترنتی و نوشتاری خود را در کلیه قالبها به سادگی به زبان مادری خود انجام میدهند و هیچ کمبودی هم احساس نمیکنند.
واقعا چرا ما نیز وسعت دید خود را توسعه نمیدهیم و این موضوع را درنظر نمیگیریم که کاربرد فناوریهای نوینی چون اینترنت و موبایل، محدود به همین چند ساله و یکی- دو دهه نخواهد بود و تازه در اول راهی هستند که به مرور هرچه گستردهتر خواهد شد؟
به راستی چرا به جای اینکه از فینگلیش نوشتن خود دفاع کنیم، به این نمیاندیشیم که کاری کنیم، حتی روزی مردمان انگلیسی زبان از خط و علایم زبان فارسی استفاده کنند و پیامکهای خود را با استفاده از آنها بفرستند؟ به نظرتان تصور موهوم و دوری است؟ پس شاید بد نباشد بدانید، چینیها از هم اکنون نیز تقریبا چنین کاری را کردهاند و رفتهرفته محیط اینترنت را به تصاحب خود درمیآورند. فقط کافی است دیدگان خود را به کمی آن سوتر بدوزیم؛ مثلاً سی یا هفتاد سال دیگر.
البته نگارنده جزو پیروان و از طرفداران نظرات کسانی مثل فوکویاما و ساموئل هانتینگتون و دیگران که معتقد به جنگ تمدنها و بلعیدن تمدنها توسط یکدیگر هستند، نیست. اما بیشک هر ایرانی واقعی و وطندوستی، آرزوی سربلندی کشور خود را در هر زمینهای دارد و این هم میتواند بخشی از مسیر اعتلای کشور عزیز ما باشد.
حال یک بار دیگر به تیتر مطلب نگاهی بیندازید. نظر شما چیست؟
برگرفته از: دنیای کامپیوتر و ارتباطات
آیا میدانید لغت داف DUFF که این روزها همه جا کاربرد زیادی داره یعنی چی؟ داف به عبارتی تا اونجایی که ما فهمیدیم یعنی دختر...
ولی توی زبان آلمانی یعنی بند کفش!
و توی زبان انگلیسی یعنی سبزى هاى فاسد جنگل که شاید بی ربط هم نباشه که بعضی برای کوچک کردن نام زن این اصطلاح رو در سر زبان ها انداخته اند...
و اما در اروپا براي دختران و زنان فاحشه به كار مي رود
وحتی در تایلند محلی وجود دارد به نام دافی که جایی برای زنان روسپی میباشد.
اُسکول اصطلاحی به معنای آدم نادان ، بی خاصیت و به درد نخور است . اصل این اصطلاح که به صورت اشکول هم به کار می رود از واژه عُثکول در عربی است . عثکول خوشه خرما است و به چیزی مانند خوشه خرما که برای زینت در برابر هوا می نهاده اند تا تکان بخورد و مایه ی سرگرمی شود نیز می گفته اند . عثکول خوشه خرمایی بوده که خرماهایش را خورده اند و فقط به درد سرگرمی می خورد . از آنجا که املای درست این کلمه را کسی نمی دانسته است آن را اسکول نوشته اند و برخی نیز به اشتباه اشکول گفته اند .اُسکُل بر وزن واژه ی بی ادبانه ای است که نمی توانم آن را اینجا بنویسم و از آنجا که ذکر آن نشانه ی بی ادبی گوینده ی آن است این واژه جایگزین آن شده است .در اصل هم در برابر این واژه به کار رفته است . جالب است که هر چند عُثکول عربی است ولی امروزه در عربی معاصر کاربرد ندارد و تنها در کتب لغت عربی یافت می گردد . در یکی از فیلم ها نیز هنر پیشه ای گفت که پرنده ای است که یادش می رود کجا دانه جمع کرده است و مردم باور کردند که همین است . در حالی که پرنده بر اساس غریزه ای اشتباه ناپذیر و شگفت انگیز عمل می کند و این سخن تنها برای خنده بود و سخنی جدّی نبود . در باره ی معنی اسکول یا همان عثکول صفحه 1424 از فرهنگ لاروس چاپ انتشارات امیر کبیر را بخوانید . خوب است بدانید واژگان عربی در فارسی بسیار است اما بیشتر این واژه ها در خودِ زبان عربی یا به کار نمی روند و یا معنای دیگری دارند . به دیگر سخن این واژه ها را ما ایرانیان از ریشه های عربی ساخته ایم . امروزه دیگر چنین کاری در فارسی انجام نمی شود . به چند نمونه در ادامه مطلب توجه کنید :
برچسبها: ریشه کلمه اسکول, ریشه کلمه, زبانشناسی, ریشه یابی, ETYMOLOGY
![]()
اگر ما از چراغ قرمز راهنمایی رد شویم، اموال کسی را بدزدیم یا کسی را بکشیم، دقیقا میدانیم که جریمه این اعمال را چه مرجعی تعیین میکند: قانون کشور. و میدانیم اگر قانون را رعایت نکنیم چه مقامی ما را مجازات خواهد کرد: دولت. آیا در کشور قانونی وجود دارد که مقرراتی برای گفتار ما وضع کند، یا هیچ شعبهای از دستگاه دولت هست که چنین مقرراتی را به موقع اجرا بگذارد؟ مسلما نه. کتابهایی هستند که قوانینی برای صحبت کردن و نوشتن ما تدوین کردهاند و مردمی هستند که اگر ما از این قوانین پیروی نکنیم اعتراض و خردهگیری میکنند. ولی این کتابها و این مردم از لحاظ حقوقی هیچ نفوذی بر ما ندارند (خارج از محدوده کلاس درس که البته در آنجا معلم میتواند در ازاء سرپیچی از این قوانین به ما نمره بد بدهد). نه فقط آنها فاقد صلاحیت حقوقی هستند، بلکه دارای هیچ گونه قدرتی نیستند که مقامی به آنها تفویض کرده باشد. درست است که بعضی کشورها دستگاههای تنظیم کنندهای داشتهاند که از نوعی قدرت برخوردار بودهاند، مثل آکادمیهای ملی فرانسه و اسپانیا که به وسیله پادشاه تاسیس شدند و و ظیفه خاص آنها «تنظیم و پاک نگه داشتن زبان» بود. حتی در این کشورها نیز کسانی که دخالت آکادمیها را در کار زبان جدی تلقی کردند معدود بودند، ولی به هر حال قدرت آنها به نحوی وجود داشت. اما چنین دستگاهی هیچگاه در یک کشور انگلیسی زبان وجود نداشته است و بعید به نظر میرسد که مردم انگلیسی زبان هرگز مایل باشند که فتواهای یک آکادمی یا وزارت فرهنگ یا موسسهای نظیر آن را بپذیرند.
صورتهای مختلف زبان به عنوان وسیله بیان عقایدی که شما میخواهید منتقل کنید، دارای ارزش مساوی هستند. مثلا برای یک انگلیسی زبان، عبارت
you do it برای بیان مفهوم «انجام دادن کاری در زمان گذشته» به خوبی ِ عبارت you did it است و هیچ انگلیسی زبانی امروز در درک مقصود شما دچار اشکال نمیشود. همین فرض درباره عبارات دیگری که غلط محسوب میشوند نیز صادق است. حتی در پارهای موارد میتوان ادعا کرد که صورتهای به اصطلاح «غلط» از نظر سادگی و روشنی تاحدی بر صورتهای دیگر ترجیح دارد. صورت his در گفتار «صحیح» هم به عنوان صفت به کار برده میشود (مانند his book) و هم به عنوان ضمیر (مانند that’s his)، در حالی که صورت به اصطلاح «غلط» hisn و دیگر صورتهای مشابه که به n- ختم میشوند (hern, ourn, yourn, theirn) به وسیله پسوند خود کاملا مشخص شدهاند که ضمایر ملکی هستند نه چیز دیگر، همین استدلال درباره صورت ain’t نیز صادق است. برای اینکه زمان حال فعل to be را منفی کنیم: در گفتار «صحیح» باید از سه الگوی متفاوت استفاده کنیم:
معناشناسی (Semantics)، دانش بررسی و مطالعهٔ معانی در زبانهای انسانی است. بطورکلی، بررسی ارتباط میان واژه و معنا را معناشناسی میگویند. معنا شناسی گرفته شده از لغت یونانی semantika اسم خنثی جمع semantias علم مطالعهٔ معنا میباشد. این علم معمولاً بر روی رابطه بین دلالت کنندهها مانند لغات، عبارتها، علائم و نشانهها و اینکه معانیشان برای چه استفاده میشود تمرکز دارد. مفاهیم زبان شناسی و زبان شناسی معنایی بررسی معانی است که توسط انسانها برای نشان دادن خودشان در طول زبان استفاده میشود. دیگر اشکال معنا شناسی زبانها برنامه ریزی شده، منطقهای مجرد و نماد شناسی را شامل میشود.
خود کلمه معنا شناسی یک طیفی از عقاید از عامیانه گرفته یا کاملاً فنی را مشخص میکند. این عبارت (لغت) اغلب در زبان مرسوم برای مشخص کردن مشکل درک که یک انتخاب کلمه یا معنی ضمنی پایین میآید، استفاده میشود. این مشکل فهم موضوع بسیاری بررسیهای رسمی در طول یک دوره طولانی، و بطور قابل ملاحظهای در زمینه معنا شناسی رسمی بودهاست. در زبان شناسی این علم بررسی (مطالعه) تفسیر علایم یا نشانههایی که توسط مأموران یا جوامع در شرایط محیطی و زمینههای بخصوص استفاده میشده، میباشد با این دیدگاه، صداها، عبارت مربوط به صورت، زبان اشاره، محتوای معنایی (معنا دار) دارند و هرکدام چندین شاخه مطالعاتی دارد. در زبان نوشتاری، چیزهایی مانند ساختار پارگراف و نشانه گذاری محتوای معنای دارد، در اشکال دیگر زبان، محتوای معنایی دیگری وجود دارد.
زبانشناسی نوین پژوهش پیرامون خواص مربوط به معانی را به شیوههای عینی و سیستماتیک دنبال نموده، و در این راه دامنهٔ وسیعی از زبانها و بیانها را در نظر میگیرد. بدین ترتیب، گوناگونی و ابعاد شیوههای زبانشناسانه بیشتر و وسیعتر از روشهاییست که منطقیون و فلاسفه با تمرکز بر دامنهٔ محدودتری از جملات در درون یک زبان واحد بهکارگرفتهاند.
از لحاظ زبانشناسی، دانش معناشناسی به موضوعات پایهای خود میپردازد؛ نظیر چندمعنایی (آرایهای که به ابهامات معنایی میپردازد)، ترادف (آرایهای که پیرامون لغات هم معنی میباشد)، تضاد (معانی مخالف یک لغت)، همآوایی، مجاز مرسل و...
به عنوان زمینهای پیچیده و حیاتی در تحلیل زبانشناسی، معناشناسی خود به دانشهای متعدد از رشتههای علمی وسیع و اساسی دیگری نظیر منطق، ریاضیات، و فلسفه نیازمند است.
مطالعه (بررسی) رسمی معنا شناسی با بسیاری زمینههای دیگر تحقیق از جمله لغت شناسی، علم نحو، واقعگرایی، ریشه شناسی و دیگر زمینهها تقسیم میشود اگر چه که معنا شناسی یک زمینه کاملاً تعریف شده در نوع خودش اغلب با ویژگیهای ترکیبی میباشد. در فلسفه زبان، معنا شناسی و ارجاع زمینههای مرتبط هستند. زمینههای مرتبط بیشتر شامل زبان شناسی تاریخی و تطبیقی و نماد شناسی میباشد. بنابراین بررسی رسمی معنا شناسی پیچیدهاست.
معنا شناسی با علم نحو که علم ترکیبات واحدهای یک زبان (بدون توجه به معنی شان) میباشد و علم واقع گرایی که مطالعه روابط بین علائم یک زبان میباشد، معنایشان و استفاده کنندگان زبان مقایسه میشود. در واژگان علمی و بین المللی، معنا شناسی (Semanties)، Semasialogy نیز نامیده میشود.
در فارسی میانه (=پارسیک، پهلوی جنوبی)، فعل معین ah (ریشهی مضارع ِ بودن) که به h- تخفیف مییابد و با ضمایر متصل فاعلی یا شناسههای فعل، ترکیب میشود، عبارتاند از:
ham و hēm hēm
hē hēd
ast و hast hēnd
که در فعلهای لازم به عنوان شناسه به کار میروند:
رفت+هم رفت+هیم
رفت+هی رفت+هید
رفت+Ø رفت+هند
در فارسی نو، صامت نفسی یا دمیدهی «هــ» /h/ از آغاز این شناسهها، افتاده است و صیغههای اصلی فعل ِ «h» و «ah» به صورت ِ:
am im
i id
_ and
به کار رفته، که تا کنون نیز، چنین است (خانلری ۱۳۵۴، ص ۳۱۰)
اما در کنار این تحول، در برخی از کتابهای پیشین، متعلق به حوزههای ادبی گوناگون، صورت اصلی صیغههای فعل «h» بدون افتادن صامت دمیدهی «هــ» نیز دیده میشود که بی شک، تحت تاثیر زبان ِ مادری ِ نویسندگان یا گویندگان اینگونه آثار است. آنچه این ظن را مبدل به یقین میسازد، به کار رفتن صیغههای فعل -h، به صورت اصلی در نوشتهها و اشعاری به فارسی محلی است که بخت نیک، مقداری قابل اعتنا، از آنها به جای مانده است. آوردن شاهدی چند از شواهد بیشماری که یادداشت شده است، وافی ِ به مقصود خواهد بود.
در شاهنامهی فردوسی، دست کم، یکبار، فعل ربطی «هَند» به کار رفته است (چاپ مسکو، ۱۹۹/۶)
ز لشکر سرافراز گردان که هند به نزدیک شاه جهان ارجمند
در این بیت صورت «هند» که در نسخه لندن آمده در حاشه نقل شده است؛ نیز رک. بغدادی، شمارهی ۲۶۵۹٫
در سند معاملهای به زبان فارسی و خط عبری، نوشته شده در سال ۴۱۲ هجری قمری، در اهواز، آمده است (خانلری ۱۳۵۳، ص ۶۲):
«… ای پـــَ مصر هِند (… که در مصر هستید)» و نیز: «راضی هُم (راضی هستم)».
ناصر خسرو قبادیانی گفته است (دیوان، ۱۳۵۳، ص ۲۱):
از مرد خرد بپرس، ازیرا جز تو، به جهان، خردوران هند
اینکه آقای دکتر جلال خالقی مطلق (خالق مطلق، ۱۳۵۶، ص ۴۹) در صحت «هَند» در این شعر ناصر خسرو، شک کردهاند و نوشتهاند: «گویا باید به “اند” (=هستند) تصحیح گردد» درست و پذیرفتنی نیست، چه از شواهدی که در پی آورده میشود به روشنی میتوان پی برد که این صورت و صیغههای دگر آن پس از پختگی و رسمیت یافتن فارسی ادبی و معیار تا مدتها در سراسر ایران تحت تاثیر گونههای محلی به کار میرفته است.
سنائی غزنوی گوید (دیوان، ص ۳۵ ح):
دهقان عقل و جان منم امروز و دیگران چندان هیند، خوشهچین خرمن منند
در مثنوی آمده است (چاپ نیکلسن، ج ۳ ب ۴۱۱۶ و ۴ ب ۷۰۲):
بر فها ز آن از ثمن اولیستت که هیی در شک، یقینی نیستت
گفت یا رب گر ترا خاصان هی اند که مبارک دعوت و فرخ پی اند
نیز مولوی میگوید (دیوان کبیر، ج ۵ ب ۲۴۶۰۸):
ای دل به کجایی تو؟ آگاه هی یا نه؟ از سر تو برون کن هی، سودای گدایانه
این مثالها از قرآن قدس است (چاپ دکتر علی رواقی):
«… آن بیافرید خدای در رحمهای ایشان ارهند کم بگرویند به خدای و به روز آن جهن و شوان ایشان سزاوارتر هند»؛ «تو اتوهی بخشیدار»؛ «جدا نکنیم میان یکی زیشان و، ایما اوی را نرم شداران هیم»؛ «دیدور کردیم شما را نشانها، ارهید که خرد را می کار فرمایید»؛ «بپرخیزید از خدای؛ ار هید گروستاران»؛ «… ایما تراان هیم …»؛ «گفت خدای: من فرود کنار آن هم ور شما»؛ «بگه: اوی یک خدای است، من وی زار هم زان می شرک گیر ید.»
گفتنی است که در قرآن قدیس، گاهی صیغههای فعل «h» به جای یکدیگر به کار رفته است (رک ۵۳/۱، ۱۴۳ و ۱۵۷):
«ار بیرون آند از آن، ایما در شداران هند»؛ «ایما اینجا نشستاران هند»؛ «ایما اویرا نگه داشتاران هند»؛ «ایما در گمامندی هند …».
در هر چهار فقره شاهد «هند» به معنی و معادل «هییم» (=هستیم) به کار برده شده است.
در تفسیر نسفی نیز آمده:
«… و از مردمان … کسانی هیند که میگویند: گرویدیم به خدای و روز قیامت و، نه اند ایشان گروندگان ِ به حقیقت»؛ «از آنها که جهود شدند؛ کسانی هیند که کلمههای تورات را از جایگاه وی میگردانند …»؛ «و میپرستند م شرکان به جز خدای تعالی، بتان را که نتوانند که نفعی یا ضرری به ایشان رسانند و هیند کافران بر مخالفت خداوندشان، یاری گر شیطان»؛ «… بگوی یا محمد بیاریت حجتتان اگر هییت راست گویان»؛ «… آنچ به نزد خدای تعالی است وی شما را بهتر اگر هییت دانایان»؛ «بفکن بر ما پارهای از آسمان، اگر هیی از راست گویان»؛ «گفتند: اُ آمدهای تا برگردانی ما را ازمعبودان ما؟ بیار به ما آنچ وعید میرکنیمان؛ اگر هیی از راستگویان»
آنچه آورده شد، شواهدی است از متنهای ادبی. اکنون مثالهایی هم از فارسی شیرازی در قرن نهم، از گفتههای شاه داعی نقل میشود (واجد ۱۳۵۳):
مرو آوی هم و سیل مه نه دریا هن و شط تو که مرو سرهیهه، مشه هم پهلی بط
هر آنچه هن وکر یش آفری خدا نه کیهان جدا هن از گروبار کیهانیان، کر دل
چه پهلوان هم انه عشق ای که از ری لطف هر ز مه دیده نمی شیت و می کشم بر دل
مه هم که مهر گیاهم نه باغ هستی مه کجا هه اعشقه سر عشق و اماهن
و اوصل تو هند وشان خبرنی ای مردمنی و کار و وی کار
معنی اشعار:
مرغ آبی هستم و گردش ِ من در دریا هست و شط
تو که مرغ خانگی هستی به نزد مرغابی مرو
هر آنچه هست برای کاری آنرا آفرید خدا در جهان
جدا هست از کار و بار جهانیان کار ِ دل
چه پهلوانی هستم در عشق ِ او که از روی لطف
هرگز به دیده نمی نشیند و می کشم بار دل
من هستم که مهر گیاه هم در باغ هست، من
کجا هستی ای عاشق که سر عشق با ما هست
با وصل تو هستند و نیستشان خبر
اینت مردمانی با کار و بیکار
همواره در میان زبانها، داد و ستد وجود داشته است و واژه ها از زبانی به زبان دیگر در رفت و آمد بوده اند. زبان فارسی نیز به عنوان زبانی که در ایران از دیرباز تا به امروز رواج داشته از چنین قاعده ای به دور نبوده است و بلکه داد و ستد های فراوانی نیز در خود دیده است که البته بحث درباره ی دلیل آن، خود نیازمند گفتاری دگر است.

در اینجا، کوشش من این بوده است که واژگان فارسی را که به زبانهای دیگر وارد شده اند، گردآوری کنم و از میان زبانهای وام گیرنده، آنهایی را برگزیده ام که شناخت کمتری از ایشان در دست است. سخن کوتاه می کنیم و به نام بردن از شماری واژگان فارسی در زبانهای سوئدی، اویغوری چین و بوسنیایی می پردازیم.
● واژه های فارسی در زبان سوئدی
▪ Albino : زال، زال تن
این واژه در انگلیسی و سوئدی برابر با «زال» در پارسی است و از ماده albus لاتینی که به معنی «سپید» بوده ، گرفته شده است که ریشه ی اصلی آن در زبانهای باستانی ایران «اَربو arbo» بوده که همین معنی «سپید» را داشته و با تبدیل «ل» به «ر»، به زبان لاتین راه یافته است و از آنجا به دیگر زبانهای اروپایی. واژه ی زال، نیز از واژه ی اوستایی «زَر» می آید و نمونه ی دیگری از تبدیل «ل» به «ر» را نشان می دهد.
▪ Ambra: عنبر، شاه بوی
این واژه فارسی در زبان فرانسوی ambre ودر انگلیسی amber خوانده میشود.
▪ Baby: کودک، ببه
اصل این واژه در فارسی، «باوه» است که به معنی کودک بوده و در گویش استان مرکزی، آن را «ببه» گویند و در انگلیسی به همین صورت سوئدی موجود است.
▪ Band:بند، نخ
▪ Bäst:بهترین
که در انگلیسی به صورت Best وجود دارد از اصل اوستایی وهیشتَ است که امروزه در فارسی بهشت خوانده میشود.
▪ Check:چک
ریشه ی آن Chak در فارسی است که از واژه های کهن است و بعدها به اروپا رفته است.
▪ Com,Comma: آمدن
از ریشه ی «گام» است که در پهلوی و اوستایی نیز موجود است. واژه ی گام به باور نگارنده حتی میتواند ریشه Go در زبان انگلیسی باشد.
Djävla,Djävlar,Djävul,Djävel: دیو
این واژه در لاتین، devus و در فرانسه dieu و در انگلیسی devil است.
▪ Fresta: فریفته کردن
در اوستایی fresta است. در فارسی نیز واژه «فزشته» از این ریشه است.
▪ Kelim: گلیم
▪ Lab,Läpp: لب
▪ Mitra: کلاه ویژه روحانیان عیسوی
▪ Nafta: نفت
▪ Ost: استخوان
▪ Partisan:جنگاور،پارتیزان
▪ Rustik: روستایی، بخش دوم واژه نیز از ریشه il پهلوی است.
▪ Svär: شوهر
▪ Taft: تافته، پارچه تافته
▪ Varg: گرگ
اصل اوستایی آن «vaharka» است که در پهلوی vohrk و در فارسی «گرگ» شده است.
▪ Vide: بید، نوعی بیدِ کوتاه
در زبان سوئدی برخی از پسوندها و پیشوندهای زبان فارسی به چشم می خورد که از آنها ترکیبات فراوانی در این زبان ساخته شده است و در زیر به چند نمونه از آنها اشاره می شود:
▪ Ande: پسوند صفات فاعلی
یکی از پسوندهای پر کار زبان فارسی است که با ریشه فعل، ترکیب می شود و صفت فاعلی یا اسم فاعلی می سازد مانند: برنده و.. که نمونه هایی نیز در زبان سوئدی دارد.
▪ Frestande: فریبنده و فریفتار ، بخش نخست این واژه نیز فارسی است.
▪ Mördande: میراننده، کشنده، بخش نخست این واژه هم فارسی است و از فعل «مردن» می آید.
▪ Are: پسوند صفت فاعلی و صفت برتر و..
این پسوند در زبان فارسی در واژه هایی چون پرستار و دادار دیده میشود و در سوئدی نمونه های بسیاری دارد:
▪ Vinnare: برنده به معنی پیروز. Vin نیز از ریشه وَن اوستایی به معنی پیروزی است.
▪ Frestar: فریبنده و فریفتار
▪ Hom: هَم که پیشوند اشتراک است و در واژه های سوئدی دیده میشود:
▪ Homonym: هم نام، بخش دوم نیز هم ریشه ببا واژه «نام» فارسی است.
▪ Ig,ik,isk: پسوند نسبت
این پسوند در پهلوی «ik» بوده که در فارسی به صورت «i» به جای مانده و در زبان سوئدی نمونه های زیادی دارد
▪ Berig: کوهی
در زبان سوئدی چند نام خاص نیز دیده میشود که ریشه در نامهای ایرانی دارند، همچون
▪ Aura: که نامی دخترانه است و از واژه اهورا گرفته شده است.
▪ Anita, Anitta: این هم نامی دخترانه است که از نام ایزدبانوی ایرانی، آناهیتا گرفته شده است.
▪ Dolma: دُلمه که نام خوراکی ایرانی است.
▪ Geo: نام خاص مردان از ریشه ی «گئو» است و درنام گیومرث دیده میشود.
▪ Kaj,kaja: از نامهای خاص قدیمی سوئدی
از ریشه ی باستانی Kay,kaya است که در فارسی «کی» و «کیا» شده است.
▪ Mona,Mana: از نامهای رایج دخترانه در سوئد
▪ Margarita: نام خاص دخترانه از ریشه ی مرواریت در پهلوی است.
▪ Sara: از نامهای دختران که به معنی خالص و بی غش است.
▪ Zoroastrisk: زردشتی
● واژه های فارسی درزبان اویغوی چین
▪ Anarlik – اناری، انار دار
▪ Barak – باران
▪ Bihudilik بیهودگی
▪ Por پور
▪ Pix پیش
▪ Tazilinix – تازگی
▪ Tirak Purux – تیرک فروش
▪ Jahan جهان
▪ Qayzarlik چایزاری، کشت چای
▪ Qamadan چمدان
▪ Har خار
▪ Hanidan خاندان
▪ Dat داد
▪ Dilaram دل آرام
▪ Zati naqar – ذات ناچار
▪ Rastgoy راستگوی
▪ Rawan روان
▪ Zadi زاد
▪ Zimistanـ زمستان
▪ Ziyan زیان
▪ Sahta ساخته
▪ Sayizar سایه زار
▪ Xah شاخ
▪ Xikar – شکر
▪ Das طاس
▪ Tak طاق
▪ Tumar طومار
▪ Irk – عرق
▪ Parzin – فرزین
▪ Palani – فلانی
▪ Pulattin فولادین
▪ Kabus کابوس
▪ Karawan کاروان
▪ Kaman – کمان
▪ Gari – گاری
▪ Gum گُم
▪ Lay – لای
▪ Mikiyan ماکیان
▪ Muza – موزه
▪ Nazinin – نازنین
▪ Nigar – نگار
▪ Way hoda – وای خدا
▪ Yad – یاد
▪ Yigana – یگانه
● واژه های فارسی در زبان بوسنیایی
▪Ako – اگه
▪ Ambar – انبار
▪ Bakshish – بخشش
▪ Pirinach – برنج
▪ Papuche – پاپوش
▪ Pache – پاچه
▪ Terazije – ترازو
▪ Turshije – ترشی
▪ Charapa – جوراب
▪ Chesma – چشمه
▪ Chemu – چه
▪ Oroz – خروس
▪Dushman – دشمن
▪ Durbin – دوربین
▪ Duvar – دیوار
▪ Zerdelija – زردآلو
▪ Sofra – سفره
▪ Zumbul – سنبل
▪ Sheststo – ششصد
▪ Koje – کیه
▪ Lala – لاله
▪ Meze – مزه
▪ Namaz – نماز
▪ Nisam – نیستم
▪ Nishan – نشان
▪ Novo – نو
آورام نوام چامسکی ( Avram Noam Chomsky)در 7 دسامبر 1928 در شهر فیلادلفیا مرکز ایالت پنسیلوانیا، در خانواده ای یهودی، روس تبار و مهاجر چشم به جهان گشود.
پدر و مادر او هر دو معلم زبان عبری در مدارس آمریکا بودند و بعدها پدر وی، دکتر ویلیام زوو چامسکی، سالهای دراز ریاست قدیمی ترین دانشکده تربیت معلم در آمریکا را عهده دار شد.
تاثیر تربیت خانوادگی بر مسیر زندگی چامسکی کاملا هویدا است.
در کتاب"چامسکی و سنت آزادی گری"(Chomsky and the Libertarian Tradition)کارلوس اوتروcarlos otero-یکی از ویراستاران مهم آثار چامسکی-در یادداشت هایش متذکر می شود:"ویلیام چامسکی چند روز پیش از مرگ، هدف غایی و نهایی زندگی خود رابرای من این چنین ترسیم کرد: تربیت انسانهایی دوستدار جامعه، خواهان شرایط بهتر در جهان، آزاده و مستقل که با حضور فعال خود برای همگان زندگی را مفهوم و هدف بیشتری بخشند." مشکل می توان فرزند او نوام چامسکی را بهتر از این به تصویر کشید.
نحو یا جملهشناسی (به انگلیسی: Syntax) به دانش مطالعهٔ قواعد مربوط به نحوهٔ ترکیب و در کنار هم آمدن واژهها به منظور ایجاد و درک جملات در یک زبان اطلاق میشود.
این شاخهٔ مهم از دستور هر زبان نظاممندی و خلاقیت فراوانی را طلب مینماید. درست است که انسانها میتوانند مجموعه کلمات یک جمله را با ترتیب گوناگونی در کنار هم قرار دهند ولی تمامی آنها جملات معنی دار نخواهد شد.
در اینجا، جملهٔ اول غیر مجاز است، ولی، دومی که درست همان مجموعهٔ کلمات را داراست، ساختاری قابل قبول از نظر قواعد و دستورات نحوی زبان فارسی را دارد.
تکواژشناسییا صَرف/ ساختِواژه (انگلیسی: morphology) بخشی از دستورِ زبان است که ساخت واژه را موردِ تحلیل قرار میدهد. به سخنِ دیگر، ساختِواژه به شناختِ تکواژها و راههایِ همنشینیِ آنها با یکدیگر در قالبهایِ نحوی و نیز در واژهسازی میپردازد. کارِ اصلیِ زبانشناس در بررسیِ ساختِواژهیِ یک زبان، تجزیهٔ عبارتها و جملهها و دست یافتن به تکواژها و واژهها و سپس دستهبندیِ آنها بر اساسِ ردههایِ دستوریِ آن زبان میباشد.
در زبان شناسی، تکواژ شناسی یعنی بازشناسی، تحلیل و توصیف ساختار تکواژها و دیگر واحدهای معنایی در زبان از قبیل کلمات، وندها و هویت دستوری و همچنین تکیه، استرس و بافتار ضمنی (کلمات در واژه نامه موضوع اصلی واژه شناسی میباشد.).گونه شناسی مرتبط به شکل و ساختار به نوعی دسته بندی زبانها بر طبق سبکهایی است که بوسیله آن تکواژها در زبان استفاده میشوند. یعنی از تحلیلی که تنها تکواژهای مجزا از طریق زبانهای آمیخته(به هم چسبیده)و ترکیبی استفاده مینماید که تکواژهای وابسته (وندها) و تا حدودی چند ترکیبی را که تعداد زیادی از تکواژهای جداگانه را به کلمات مجزا خلاصه مینماید، استفاده میکند.
در حالیکه کلمات به طور کلی به عنوان کوچکترین واحدهای نحوی پذیرفته شدهاند، واضح است که در بیشتر زبان (نه همه آنها) کلمات میتوانند با قوانین (گرامر) به دیگر کلمات مرتبط شوند. به عنوان مثال، انگلیسی زبانان میتوانند تشخیص دهند که کلمات سگ و سگها خیلی زیاد به هم مرتبط هستند یعنی تنها با تکواژ جمله ساز "ها" که تکواژ وابسته به اسم است و هرگز نیز جدا نمیشود. انگلیسی زبانان (زبانی ترکیبی) این روابط را از دانش فنی قوانین شکل گیری کلمه در انگلیسی تشخیص میدهند. آنها مستقیماً استنباط میکنند که همانطور که جمع کلمه سگ میشود سگها جمع کلمه گربه نیز گربهها میشود؛ به همین نحو، سگ که میشود سگ گیر؛ ظرف میشود ظرف شور (بعضاً اینطور است). قوانینی را که متکلمان درک کردهاند الگوهای خاصی را منعکس میکند (قواعد) به طوری که کلمات از واحدهای کوچکتر تشکیل شدهاند و چگونه آن واحدهای کوچکتر در فرآیند صحبت کردن متقابلاً اثر میکنند.بدین ترتیب، تکواژ شناسی شاخهای از زبان شناسی میباشد که الگوهای شکل گیری کلمه را در زبان مطالعه میکند و درصدد قاعده مند کردن قوانین است که دانش متکلمان آن زبان را شکل دهد. در عوض زبانی مانند چینی تکواژ غیر وابسته (آزاد) را بکار میگیرد که منوط به آهنگ، وندهای پس عبارت و ترتیب کلمات به منظور انتقال معنی است.
در زبان چینی از مفاهیم فوق به عنوان گرامر یاد میشود که بیانگر تکواژ شناسی زبان میباشد. آنسوی زبانهای آمیخته، زبانی چند ترکیبی مانند چاکچی کلماتی دارد که از تکواژهای زیادی تشکیل شدهاست:کلمه ""təmeyŋəlevtpəγtərkən از هشت تکواژ t-ə-meyŋ-ə-levt-pəγt-ə-rkən تشکیل شده است که میتواند به اینصورت تفسیر شود:
۱.SG.SUBJ-great-head-hurt-PRES.1,(صدمه- سر-بزرگ) به معنای “ سردرد وحشتناکی دارم”. تکواژ شناسی چنین زبانهاییی به هر صامت و مصوتی اجازه میدهد که به عنوان تکواژ استنباط شود درست مانند گرامر زبان، استفاده و درک تاریخ تکواژ.
تاریخ تجزیه و تحلیل تکواژ شناسی به زبان شناس هند باستان، پانینی بر میگردد که ۳،۹۵۹ قانون تکواژ سانسکریت را در کتاب Aṣṭādhyāyī با استفاده از گرامرحامی گردآوری کرد.سنت گرامری یونان در روم باستان نیز در تجزیه و تحلیل تکواژ شناسی دخالت داشتهاست.مطالعات تکواژ شناسی عرب که توسط مرح الاروه، احمد بو علی مسعود حداقل به ۱۲۰۰ سال از زمان تولد مسیح برمی گردد. واژه تکواژ شناسی را آگوست شلیچر در سال ۱۸۵۹ بوجود آورد.
واجشناسی
واجشناسی یکی از زیرشاخههای زبانشناسی است که به بررسی نظام آوایی زبان میپردازد و جایگاه عناصر آوایی زنجیری و زبرزنجیری را در نظام زبان مشخص میکند. در این حوزه، مسائلی مانند آوا، واج، واجگونه، گام یا پایه، هجا، کلمه واجی، تکیه، آهنگ، رکن و وزن شعر مورد بررسی قرار میگیرند.
واجها
در دانش زبانشناسی به دو آوا که جانشین کردن یکی با دیگری در معنی واژه تغییر بدهد واج میگویند. برای نمونه /پ/ و /ب/ در واژههایی مانند "پاک" و "باک" باعث دگرگونی معنایی میشوند. در اینجا /پ/ و /ب/ را واحدهای صوتی تمایزبخش یا بعبارتی واج میگویند. دو آوا که در یک زبان خاصیت تمایز بخشیدن دارند ممکن است در زبان دیگر این خاصیت را نداشته باشند. برای نمونه در زبان فارسی /v/ و /w/ یک واج به حساب میآیند ولی در زبان انگلیسی اینطور نیست. بررسی عملکرد واجها و تنظیم آنها در یک شبکه یا دستگاه، واجشناسی نام دارد.
هجا
هجاها بر اساس اصل توالی رسایی (Sonority Sequencing Principle) ایجاد میشوند. معمولاً یک واکه در مرکز هجا و چند همخوان در آغازه و پایانه هجا قرار میگیرند.
واجشناسان ایرانی
رویکردهای نظری در واجشناسی
واجشناسی خودواحد رویکردی نظری برای تحلیل واجشناختیست که اولین بار در سال ۱۹۷۶ توسط جان گلداسمیت در رساله دکتریاش در مؤسسه فناوری ماساچوست مطرح شد. بنیادهای این رویکرد به آثار جی.آر. فرث، زلیک هریس، چارلز هاکت، برنارد بلاچ و کنت پایک بازمیگردد.
واجشناسی خودواحد مانند واجشناسی خطی رویکردی قاعدهبنیاد است، اما دو نقطه ضعف آن را برطرف میکند: 1. در واجشناسی خطی (انگاره معیار)، عناصر زنجیری و فوق زنجیری، هر دو با هم برای تعیین مشخصههای تمایزدهنده یک واج مطرح میشوند. در واقع یک واج، مجموعهای نامنظم و ساختنایافته از مشخصههای تمایزدهنده است. مثلاً ویژگی [+هجایی] که زبرزنجیری است، در کنار مشخصهای زنجیری مثل [+پیوسته] قرار میگیرد. 2. انگاره معیار، انگارهای خطیست، یعنی چند واحد واجی روی یک محور یا لایه قرار دارند و در کنار هم روی همین لایه بر یکدیگر تأثیر دارند.
گلداسمیت معتقد است که یک مشخصه مستقل از سایر مشخصهها در زنجیره واجی تأثیر میگذارد. تحلیل او ابتدا از زبانهای نواختی آفریقا شروع شد و سپس در زمینه الگوهای هماهنگی واکهای و خیشومی نیز کارآمدی آن به اثبات رسید.
تفاوت بازنمایی خودواحد و بازنمایی خطی در این است که بازنماییهای خطی از یک زنجیره از واحدهای واجی تشکیل شدهاند، اما در بازنمایی خودواحد، دو لایه یا بیشتر از واحدهای واجی در نظر گرفته میشود که مشخصههای هر لایه با لایه دیگر متفاوت است. مثلاً در مورد یک زبان نواختی، نواختها روی یک لایه به نام لایه نواخت که شامل مقادیر پارامتر نواخت یعنی سطح بالا و سطح پایین است، بازنمایی میشوند. هر مشخصه یا گروهی از مشخصهها که در یک زبان، یک نقش واجی ایفا کند، در یک لایه قرار میگیرد، بنابراین یک لایه با مشخصههایی که در آن قرار دارد، تعریف میشود.
در واجشناسی خودواحد، بازنمایی واجی، علاوه بر دارا بودن «واحدهای واجی» در لایههای جداگانه، دارای خطوط پیوندی میان لایههاست. از دیدگاه آواشناختی محض، خطوط پیوندی، تقارن زمانی را نشان میدهند. مثلاً لایهها به تنهایی و بدون خطوط پیوندی نشان نمیدهند که نواختها همزمان با واکهها تولید میشوند.
نظریه بهینگی یک الگوی زبانشناختی بر پایه این فرضیه است که صورتهای زبانی ناشی از تعامل میان محدودیتهای متقابل و متضاد هستند. این نظریه در روند تکوین دستور زایشی توسط الن پرینس و پل اسمولنسکی پدید آمد و سپس توسط پرینس و جان مککارتی گسترش یافت. این نظریه بیشتر در حوزه واجشناسی به کار میرود، اما در سایر حوزهها مانند نحو، معنیشناسی و کاربردشناسی نیز کاربرد دارد. دو محدودیت در این نظریه مورد بررسی قرار میگیرند: محدودیت نشانداری و محدودیت وفاداری.
آواشناسی
آواشناسی (از واژه یونانی phone به معنی صدا یا صوت) شاخه ای از زبان شناسی است که مطالعه اصوات گفتار انسان را تشکیل می دهد و با خواص فیزیکی اصوات گفتاری (آواها) ارتباط دارد که عبارتند از: تولید فیزیولوژیکی آن ها، خواص آکوستیک، درک مخاطب و وضعیت نروفیزیولوژیکی. از سوی دیگر، واج شناسی به تعیین مشخصات گرامری چکیده سیستم های اصوات مربوط می شود.
پیشینه
آواشناسی در سال 2500 پیش از میلاد مسیح در هند باستان مورد مطالعه قرار گرفته و تعریف پانینی از مکان و طرز گفتار اصوات صامت در قرن پنجم پیش از میلاد مسیح به سانسکریت برمی گردد. امروزه الفبای هندی اصلی، حروف صمات خود را مطابق با دسته بندی پانینی منظم کرده اند. یونانیان باستان نیز نخستین افرادی تلقی می شوند که یک سیستم نوشتاری را برای الفبای آوایی ارائه کردند. آواشناسی مدرن با الکساندر ملویل بل آغاز شد که کتاب "گفتار مرئی" او سیستمی از نشانه های دقیق را برای نوشتن اصوات گفتاری فراهم می نمود. مطالعه آواشناسی در اواخر دهه نوزدهم به سرعت رشد کرد که بخشی از آن ناشی از ابداع آواسنج (فنوگراف) بود که اجازه می داد تا سیگنال گفتار ثبت شود. آواشناسان قادر بودند چندین بار سیگنال گفتار را بازپخش کرده و از فیلترهای آکوستیک برای آن سیگنال استفاده نمایند. اما برای انجام این کار باید قادر به استنتاج دقیق تری در مورد طبیعت آکوستیک سیگنال گفتار می بودند. لودیمار هرمان با استفاده از آواسنج ادیسون خواص طیفی اصوات صامت و صدادار را بررسی کرده و در این مقالات بود که اصطلاح "مرکب" برای نخستین بار معرفی شد. همچنین هرمان صداهای ضبط شده صداداری را که با آواسنج ادیسون ساخته شده بود، در سرعت های متفاوتی بازپخش کرد تا نظریات تولید حروف صدادار ویلیس و ویتستون را آزمایش کند.
زمینه های فرعی
آواشناسی به عنوان یک رشته تحقیقاتی دارای سه شاخه اصلی است:
آوانویسی
آوانویسی فونتیک سیستمی برای نوشتن آوای اصوات است که در زبان گفتاری یا زبان ایمایی ایجاد می شود. در شناخته شده ترین سیستم برای آوانویسی فونتیک یعنی الفبای آوایی بین المللی (IPA) از نقشه برداری یک به یک بین آواها و نمادهای نوشتاری استفاده می شود. طبیعت استانداردشده IPA به کاربران آن اجازه می دهد تا آواها، گویش ها و لحن های زبان های مختلف را به درستی و به طور جامع بنویسند. IPA نه تنها برای مطالعه آواشناسی، بلکه برای آموزش زبان، بازیگری حرفه ای و آسیب شناسی گفتار ابزار مفیدی است.
کاربردها
کاربردهای آواشناسی عبارتند از:
ارتباط با واج شناسی
برخلاف آواشناسی، واجشناسی عبارت است از مطالعه چگونگی الگوپذیری اصوات و ایماها در داخل و بین زبان ها که چنین مسائلی را با سطوح و جنبه های دیگر زبان مرتبط می کند. آواشناسی با خواص تفصیلی و آکوستیک اصوات گفتاری، چگونگی تولید شدن آن ها و چگونگی درک آن ها ارتباط دارد. آواشناسان می توانند به عنوان بخشی از این بررسی به خواص فیزیکی کنتراست های صدای معنادار و یا معنای اجتماعی کدگذاری شده در سیگنال گفتار (مانند جنسیت، مسائل جنسی، مسائل اخلاقی و غیره) بپردازند. با این حال یکی از بخش های اساسی تحقیقات انجام شده در زمینه آواشناسی به عناصر معنی دار موجود در سیگنال گفتار مربوط نمی شود. درحالی که به شکل گسترده ای در مورد این مسئله موافقت شده که واج شناسی ریشه در آواشناسی دارد، شاخه متمایزی از زبان شناسی است که به اصوات و ایماها به عنوان واحدهای چکیده (مانند ویژگی ها، واج ها، وزن ها، هجاها و غیره) و تغییر شرطی آن ها (مثلا از طریق قوانین آلوفونیک، محدودیت ها و یا قوانین اشتقاق آن ها) مربوط می شود. واج شناسی از طریق دسته ای از ویژگی های متمایز با آواشناسی ارتباط دارد که نمایش چکیده واحدهای گفتاری را برای ایماهای تفصیلی، سیگنال های آکوستیک و یا نمایش های ادراکی مجسم می کند.
نوام چامسکی متولد هفتم دسامبر سال ۱۹۲۸، فعالیتهای زیادی در زمینه زبانشناسی کرده است. یکی از تاثیرگذارترین نظریه های او زایشی بودن زبان است. به عبارتی با استفاده از قانونهای محدود، می توانی تعداد جملات نامحدودی تولید کرد که تا به حال نه گفته شده است، و نه شنیده. نمونه ملموس از این نظریه شعر انگلیسی “The House That Jack Built” است.
![]()
This Is the House That Jack Built
|
Written by |
Traditional |
|
Published |
1755 |
|
Written |
England |
|
Language |
|
|
Form |
This is perhaps the most common set of modern lyrics:
This is the house that Jack built.
This is the malt that lay in the house that Jack built.
This is the rat that ate the malt
That lay in the house that Jack built.
This is the cat that killed the rat
That ate the malt that lay in the house that Jack built.
This is the dog that worried the cat
That killed the rat that ate the malt
That lay in the house that Jack built.
This is the cow with the crumpled horn
That tossed the dog that worried the cat
That killed the rat that ate the malt
That lay in the house that Jack built.
This is the maiden all forlorn
That milked the cow with the crumpled horn
That tossed the dog that worried the cat
That killed the rat that ate the malt
That lay in the house that Jack built.
This is the man all tattered and torn
That kissed the maiden all forlorn
That milked the cow with the crumpled horn
That tossed the dog that worried the cat
That killed the rat that ate the malt
That lay in the house that Jack built.
This is the priest all shaven and shorn
That married the man all tattered and torn
That kissed the maiden all forlorn
That milked the cow with the crumpled horn
That tossed the dog that worried the cat
That killed the rat that ate the malt
That lay in the house that Jack built.
This is the cock that crowed in the morn
That woke the priest all shaven and shorn
That married the man all tattered and torn
That kissed the maiden all forlorn
That milked the cow with the crumpled horn
That tossed the dog that worried the cat
That killed the rat that ate the malt
That lay in the house that Jack built.
This is the farmer sowing his corn
That kept the cock that crowed in the morn
That woke the priest all shaven and shorn
That married the man all tattered and torn
That kissed the maiden all forlorn
That milked the cow with the crumpled horn
That tossed the dog that worried the cat
That killed the rat that ate the malt
That lay in the house that Jack built.
This is the horse and the hound and the horn
That belonged to the farmer sowing his corn
That kept the cock that crowed in the morn
That woke the priest all shaven and shorn
That married the man all tattered and torn
That kissed the maiden all forlorn
That milked the cow with the crumpled horn
That tossed the dog that worried the cat
That killed the rat that ate the malt
That lay in the house that Jack built.
Some versions use "cheese" instead of "malt", "judge" instead of "priest", "rooster" instead of "cock", the older past tense form "crew" instead of "crowed", or "chased" in place of '"killed".
زبانشناسی
علمی است که به مطالعه و بررسی روشمند زبان میپردازد. در واقع، زبانشناسی میکوشد تا به پرسشهایی بنیادین همچون «زبان چیست؟»، «زبان چگونه عمل میکند و از چه ساختهایی تشکیل شده است؟»، «انسانها چگونه با یکدیگر ارتباط برقرار میکنند؟»، «زبان آدمی با سامانه ارتباطی دیگر جانوران چه تفاوتی دارد؟»، «کودک چگونه سخن گفتن میآموزد؟»، «زبان بشر چگونه تکامل یافته است؟»، «زبانها چه قرابتی با یکدیگر دارند؟»، «ویژگیهای مشترک زبانهای جهان کدامند؟»، «انسان چگونه مینویسد و از چه راهی زبان نانوشتاری را واکاوی (تحلیل) میکند؟»، «چرا زبانها دگرگون میشوند؟» و ... پاسخ گوید.
زبانشناسی به مفهوم جدید آن، علمی نسبتاً نوپا بوده که قدمتی تقریبا یک صد ساله دارد، اما مطالعات تخصصی درباره زبان به چند قرن پیش از میلاد بازمیگردد، یعنی زمانی که پانینی قواعدی برای زبان سانسکریت تدوین کرد. در زبانشناسی، ابعاد مختلف زبان در قالب حوزههای صرف، نحو، آواشناسی، واجشناسی، معناشناسی، کاربردشناسی، تحلیل گفتمان، زبانشناسی تاریخی-تطبیقی، ردهشناسی و نیز حوزههای بینارشتهای مانند جامعهشناسی زبان، روانشناسی زبان، عصبشناسی زبان، زبانشناسی قضایی، زبانشناسی بالینی و زبان و منطق بررسی میشوند. از آنجا که زبان یک پدیده پیچیدهٔ انسانی و اجتماعیست، برای مطالعهٔ جامع و دقیق آن، بهرهگیری از علوم مرتبط دیگر الزامی به نظر میرسد. در واقع، مطالعهٔ فراگیر زبان، رویکردی چندبعدی را میطلبد. بنابراین، زبانشناسی علاوه بر مطالعه جنبههای توصیفی و نظری زبان به ابعاد کاربردشناختی، روانشناختی، مردمشناختی، اجتماعی، هنری، ادبی، فلسفی و نشانهشناختی زبان توجه میکند. به عبارتی می توان گفت زبانشناسی معاصر، حوزههای مطالعاتی بسیار گستردهای را شامل میشود که توجه دانش پژوهان و دانشمندان گوناگونی را با ذائقههای علمی متنوعی به خود جلب نموده است. در همین راستا، مطالعاتی مانند رابطه و تعامل بین زبان و ذهن، زبان و شناخت، زبان و رویکردهای فلسفی، زبان و قوه تعقل، زبان و منطق، دانش ذاتی، یادگیری زبان اول، کاربرد زبان و محیط زیست، زبان و قانون، زبان و هوش مصنوعی، زبان و فرهنگ، زبان و جامعه، زبان و تکامل انسان، زبان و سیاست، زبان و تفکر و دیگر نشانههای ارتباطی می توانند زیر مجموعههای رشتهٔ زبانشناسی تلقی شوند.
کسی را که به بررسیهای زبانشناختی میپردازد، «زبانشناس» مینامند. برخلاف تصور عمومی، لزومی ندارد زبانشناس به چندین زبان تسلط داشته باشد. مهم آن است که بتواند پدیدههای زبانشناختی همچون واژه، هجا، گروه نحوی و معنا را کندوکاو نماید و بازبشکافد. نکته دیگر آنکه کار زبانشناس همچون سایر کسانی که با علم سروکار دارند، تجویز نیست، بلکه توصیف است.
در ادامه مطلب به تاریخچه و انقلابهای علمی زبانشناسی در ایران و جهان خواهیم پرداخت: